تبلیغات
لژیون مسافر محمدرضا مرادی - خدمت پر از آموزش است و عشق در آن موج می زند.
 
لژیون مسافر محمدرضا مرادی
درباره وبلاگ


اعتیاد جاده ای است که اگر در ابتدای آن تابلوی بن بست نصب شود ، شاید تعداد کسانی که وارد آن می شوند ، بسیار کمتر شود.
این وبلاگ به منظور شناخت انسان و مواد مخدر و تأثیر این دو بر رو ی یکدیگر و بطور کلی کمک به درمان اعتیاد طراحی شده است .
امیدواریم گامی در جهت این مهم به انجام رسانیم .

مدیر وبلاگ : محمدرضا
نویسندگان
به نام قدرت مطلق

مصاحبه با دیده بان محترم آقای احمد حکیمی
پنج شنبه مورخه 94/11/08




یک روز آقای مهندس در یک جلسه ای اعلام کردند که جایی در نزدیکی همدان اعلام آمادگی کردند جهت افتتاح شعبه ایشان گفتند چه کسی حاضر است به آنجا برود من دستم را بلند کردم و اعلام آمادگی کردم، آقای مهندس به گفتند چرا می خواهی بروی؟ گفتم نمی دانم ولی دلم می خواهد که این کار را انجام دهم. بعد از جلسه رفتم خدمت آقای مهندس و به ایشان گفتم از امروز به بعد هرزمانی هرجایی اعلام کنید و بگویید حکیمی همین الان برو 300 کیلومتر وسط  کویر و کاری برای کنگره انجام بده، بلافاصله راهی خواهم شد.. ......


در خدمت دیده بان محترم آقای احمد حکیمی هستیم . ضمن عرض تبریک به مناسبت چهاردهمین سال رهایی و آزادی و همچنین تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار من و خوانندگان گذاشتید بعنوان سوال اول خواهشمندم خودتان را معرفی کنید.

سلام دوستان احمد هستم یک مسافرآنتی ایکس مصرفی تریاک، شیره، سفر اول 8 ماه، روش درمان D.S.T با اپیوم به راهنمایی آقای مهندس دژاکام، رشته ورزشی تیراندازی با کمان، و الان 14 سال و یک ماه است که آزاد و رها هستم و  دیده بان استان اصفهان، چهارمحال بختیاری و استان مرکزی  و راهنمای شعبه آکادمی.


جناب آقای حکیمی ازقبل از ورودتان به کنگره (دوران مصرف) برایمان بگویید؟

یک مواقعی وقتی به آن دوران فکر میکنم خجالت می کشم که چرا حتی به آن دوران فکر می کنم، اما حقیقتی است غیر قابل انکار چون وجود داشته، از یک آدم مصرف کننده بیشتر از این نمی شود انتظار داشت که انواع و اقسام مشکلات چه تفکری و اندیشه ای و عملکردی برایش وجود داشت و یک انسان پرخاشگر و خشمگین و بد دهن. در واقع آنچه که می تواند یک انسان را به تاریکی محض فرو ببرد در من وجود داشت و خدا را شکر می کنم که آن دوران سپری شد.


چگونه با کنگره آشنا شدید؟

خواست خداوند بود که من با کنگره آشنا شدم و به طرف آن هدایت شدم، فردی آدرسی به من داد و از طرفی من آن آدرس را داشتم . در فکر چطور رفتن و نرفتن بودم تا اینکه یک روز آقای مهندس را در تلویزیون دیدم و آن روز بود که تصمیم گرفتم ورود پیدا کنم به کنگره و آمدم.


علت ماندگاری شما در کنگره چه بود؟

فکر می کنم علت اصلی و اساسی یکی عظمت این راه و عظمت این درمان بود که به مرور زمان و وقتی درمان شدم  آنرا احساس کردم و دوم اینکه احساس کردم وقتی این درمان برای من انجام شده است. چرا به دیگران انجام نشود و من هم در این انتقال سهم کوچکی داشته باشم به همین جهت ماندم و در ظاهر امر شاید من خدمتی کرده باشم اما من ابتدا خودم بهره بردم و مزد آن را دریافت کردم و هنوز هم در حال دریافت کردن هستم و هر قدر جلوتر می روم احساس می کنم باز نمی توانم جبران کنم.


شما مدتها ایجنت اصفهان بودید وهفته ای یک یا دوبار به اصفهان می آمدید آیا از این رفت و آمدها خسته نمی شدید؟

یک روزآقای مهندس در یک جلسه ای اعلام کردند که جایی در نزدیکی همدان اعلام آمادگی کردند جهت افتتاح شعبه ، ایشان گفتند چه کسی حاضر است به آنجا برود من دستم را بلند کردم و اعلام آمادگی کردم، آقای مهندس گفتند چرا می خواهی بروی؟ گفتم نمی دانم ولی دلم می خواهد که این کار را انجام دهم. بعد از جلسه رفتم خدمت آقای مهندس و به ایشان گفتم از امروز به بعد هر زمانی هرجایی اعلام کنید و بگویید حکیمی همین الان برو 300 کیلومتر وسط  کویرو کاری برای کنگره انجام بده، بلافاصله راهی خواهم شد. بعد از تجربه در چند شعبه آقای مهندس بدون سوال کردن گفتند باید بروی اصفهان، گفتم چشم، آقای مهندس دست خطی به من دادند که وقتی من آن دست خط را خواندم متوجه شدم که من باید این کار را انجام بدهم و شروع کردم ،می آمدم و می رفتم ولی هیچگونه خستگی احساس نمی کردم، اول اینکه من نیامدم اصفهان که به اصفهانیها کمک کنم، ابتدا آمدم در اینجا راه خودم را پیدا کنم و پیدا کردم، از بودن در کنار همدیگر و تبادل تجربیات، این اتفاقات در اصفهان افتاد .



جناب آقای حکیمی آن موقع که آقای مهندس از شما خواستند که به اصفهان رفت و آمد کنید آیا به این فکر کردید که این رفت وآمد های مکررشاید به زندگی شما و کار شما لطمه ای وارد شود؟

ما هر چیزی که بخواهیم به دست بیاوریم باید یک چیزی بدهیم، باید بکاریم تا درو کنیم، قطعأ بودن من در کنار خانواده چیز دیگری بود ولی عظمت این راه فراوان است، البته این نیست که اگر من نبودم دیگر کسی قادر به چنین کاری نبود، چرا، خیلی ها حاضر به این کار بودند که این کار را بهتر از من انجام می دادند ولی این کار به من داده شد، فرصت به من داده شد و من هم از این فرصت استفاده کردم.


آقای حکیمی امروز قرار است جشن چهاردهمین سال رهایی و آزادی شما برگزار می شود و عدد 14 برای کنگره عدد مقدسی است در این مورد چه نظری دارید؟

خدا را شکر می کنم که به این روز رسیدم و بسیار خوشحالم.


شنیدم شما قبل از ورود به کنگره ورزش حرفه ای انجام می دادید لطفا بگویید چه ورزشی می کردید، و آیا هنوز هم آن ورزش را ادامه می دهید؟ یا به ورزش دیگری مشغول هستید؟

بله، من ورزش را به صورت حرفه ای دنبال میکردم و بعد وقفه ای افتاد، در زندگی من اتفاقاتی افتاد که یکی از آنها شروع مصرف مواد بود که من را از ورزشی که انجام میدادم (کاراته) باز داشت . تا وقتی وارد کنگره شدم و بعد از رهایی و تشکیل ورزش تیروکمان در کنگره به این رشته علاقه مند شدم وادامه دادم  و بیستم بهمن ماه امسال 9 سال است که به این ورزش می پردازم.


نظرتان در مورد خدمت در کنگره چیست؟

خدمت پر از آموزش است و عشق در آن موج می زند.


جناب اقای حکیمی لطفا تعریفتان از کلمات زیر را بیان کنید. ( کوتاه)

کنگره60: جمعیت احیای انسانی که انسانها را به زندگی و حیات بر می گرداند.

حرمت: نیاز همه ما است.

تولد: زایش و نو شدن یک اندیشه.

ترک: مال دوچرخه است.

درمان: مختص بیماریها است.

رهجو: جوینده راه.

کمک راهنما = قرار گرفتن در جایگاهی که برای انسان ها رشد ببار می آورد.

آقای مهندس دژاکام = یک انسان بسیار وارسته و درستکار.

وادی14 = امیدوارم در بین همه موجودات و انسان ها وادی14 که محبت است جاری شود.


شما حتمآ خاطرات زیادی در کنگره دارید لطفآ یکی از آنها را برای ما تعریف کنید.

 هر آنچه بود آموزش بود و آموزش ..........یک روز یادم می آید که شکر گزاری داشتیم و زمانی که شکرگزاری بود از صبح می آمدیم کنگره و در کنار آقای مهندس کمک می کردیم برای پخت آبگوشت، آن روز بعد از اینکه تمام مواد غذایی را داخل دیگ ریختیم آقای مهندس به من گفتند حکیمی حواست به دیگ هست، گفتم بله آقا حواسم هست، ایشان رفتند کمی استراحت کنند، من هم باید دیگ را گاهی مواقع هم می زدم که ته نگیرد و یا اتفاقی نیفتد، ولی متاسفانه من رفتم برای خودم یعنی آقای مهندس به هوای من و من هم به هوای خودم، وقتی برگشتم کاری که نباید می شد، شده بود و غذا ته گرفته بود.ناگزیر دیگ را جابجا کردیم و. دوباره مواد غذایی ریختیم و از اول شروع کردیم، ولی آقای مهندس فهمیدند که من از این کوتاهی که کرده بودم چقدر ناراحت و پشیمان هستم، هیچ چیزی به من نگفتند و همیشه این در نظر من هست که جناب مهندس چطور با رفتار آن روز به من درس دادند.


کلام آخر:

امیدوارم همه قدر کنگره را بدانند، اگر آمدند اینجا و خوب شدند؟ دیگر در حاشیه نروند و در مسیر خودشان جلو بروند تا همه بتوانیم در کنار هم این دایره را گسترده کنیم تا به یک انسانی کمک کنیم تا انشالله او هم رها شود.


تهیه گزارش: مسافر جواد

عکاس: مسافر نیما

ویرایش: مسافر علی جمالی



نوع مطلب : مصاحبه ها، 
برچسب ها : درمان اعتیاد، کنگره60، مصاحبه،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :