تبلیغات
لژیون مسافر محمدرضا مرادی - پیام منتخب: هزاران لباس
 
لژیون مسافر محمدرضا مرادی
درباره وبلاگ


اعتیاد جاده ای است که اگر در ابتدای آن تابلوی بن بست نصب شود ، شاید تعداد کسانی که وارد آن می شوند ، بسیار کمتر شود.
این وبلاگ به منظور شناخت انسان و مواد مخدر و تأثیر این دو بر رو ی یکدیگر و بطور کلی کمک به درمان اعتیاد طراحی شده است .
امیدواریم گامی در جهت این مهم به انجام رسانیم .

مدیر وبلاگ : محمدرضا
نویسندگان
شنبه 8 اسفند 1394 :: نویسنده : محمدرضا

به نام قدرت مطلق

هزاران لباس (آقای مهندس 93/1/19)



استاد: اگر پیوند محبت باشد دوستی هم برقرار است در غیر اینصورت هیچ ارتباطی به معنا گرفته نمیشود و چون باد از نظر میگذرد. من خوشحالم که پیام محبت قرائت میگردد و در دلهایی جایگزین میشود.
من میخواستم در آن موقع بگویم که ای مخلوق عالم، من شما را دوست دارم و به خدای خود عشق می ورزم اما مرا نفهمیدند و آن شد که بایستی میشد: گذشت تا این رودخانه بی انتها به گردش درآمد و سخنم امروز به گوش هایی برسد اما اکنون نیز مخلوقاتی هستند که بار این محبت را نمیدانند، چه میشود کرد تا بوده چنین بوده، با میخ نمیشود فهم را در مغز فرو برد، بگذریم. تو دلتنگ مایی، ما هم همچنین. افرادی که از بزرگان نام بردی پیش ما هستند و میروند و می آیند و با یکدیگر در مسائل مختلف در اختلاط هستیم و گاهی اوقات بر من خورده میگیرند که کلامت یا کلام هایت را ندیدیم و گذشت اما کلام من همان بود که هست، جاری و بی پایان که گفته شد. اکنون نیز به قول دوست عزیزمان که میگویند، اگر عشق به خدا نداری، به مخلوق داشته باش، دانستنی ها بسیار است و به کار گرفتن و عمل کردن بسیارتر.

تو تصور میکنی که طعام دادن کم کاری است؟ حتی پس از انتقال هم کاربرد دارد. وقتی عملی را انجام میدهی که انعکاس آن مانند بال پرنده ای است که به بالاترین مکان پرواز کند و این هم یک جوری است که می بینی. تصور تو از پرواز فقط به عوالم دیگر است این آماده شدنها تو را آنگونه که فرمان است به پرواز در می آورد، نه آنگونه که میدانی و میبینی. در حلقه های حیات آنقدر پروازها متعدد هستند که نمیتوانی فکرش را بنمایی و این همیشه بوده و هست. در درون خودت آنقدر در پرواز هستی که خود بر آن آگاه نیستی و بایستی حوصله داشته باشی و شِکوه ننمایی و به عبارتی، هنوز ما با یکدیگر کار داریم. من هم گاهی با سازم به پرواز در می آیم و عاقبت میبینم بایستی کاری انجام بدهم که حق تعالی میخواهد و سپس آرام میگیرم و به تفکر و عبادت میپردازم. در آن حال دوستان ما را نمی بینند، میدانی که بایستی در تحول دیگر باشیم و من فکر میکنم که این تحول ها برای هر انسان متفکری چیز غیر معقولی نیست، از این که میتوانم هر چند یک بار با تو صحبت کنم برای من هم گشایش درون میشود. در کارهایت که مینگرم تشابهات زیادی میبینم و این تقدیر است. ما برای کسب اطلاعات، گاهی مجبور بودیم از شهر و دیار خود سفر کنیم و به جاهایی برویم که ما و سخن ما را با قوه درک به همگان برسانند اما همیشه این عشق ما را برآن میداشت که مست شویم و هر چه بود بیرون بریزیم و آنگاه باز آواره دیگر مکان شویم. ما در حوزه خویش شاید به ظاهر آنچه خواستند نمودند اما بر محبت ما افزون گردید، هم نسبت به حق تعالی و هم مخلوقینی که هیچ نمیدانستند، اگر هم میدانستند معذورات بر آنها حکم میکرد که لب فرو بندند و هیچ نگویند. تو در کتاب دوم، همانگونه که شروع نمودی بایستی قصه ات سفری باشد به عالم غیب و بیان آن، آنگونه که مینویسید و مکتوب مینمایید بر دل بنشیند و در قید این نباشید که به فهم برسانید. آنچه برداشتنی باشد، برداشت میشود، درست است؟

نگهبان: آری.

استاد: منظور از این مکتوب، باز نمودن درب های بسته خیالی نیست اما واقعیتی است که در لباس خیال می آید. ما هزاران لباس دریده ایم، و هزارن مکان زیسته ایم.........

اما باید دانست که این لباس ها مهم نبوده اند بلکه کسی که در میان آن لباس بوده و یا آن را پوشیده مهم بوده است که اکنون ادامه میدهد. در میان قومی که همه موجودات را ثروت و مکنت ملاک انسان است و تجارت سخت ترین کار بوده و هست.





نوع مطلب : سی دی های آموزشی، 
برچسب ها : درمان اعتیاد، کنگره60، پیام سی دی، هزاران لباس،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :