تبلیغات
لژیون مسافر محمدرضا مرادی - مصاحبه نوروزی با آقای امین دژاکام استاد جهان بینی کنگره60
 
لژیون مسافر محمدرضا مرادی
درباره وبلاگ


اعتیاد جاده ای است که اگر در ابتدای آن تابلوی بن بست نصب شود ، شاید تعداد کسانی که وارد آن می شوند ، بسیار کمتر شود.
این وبلاگ به منظور شناخت انسان و مواد مخدر و تأثیر این دو بر رو ی یکدیگر و بطور کلی کمک به درمان اعتیاد طراحی شده است .
امیدواریم گامی در جهت این مهم به انجام رسانیم .

مدیر وبلاگ : محمدرضا
نویسندگان

به نام قدرت مطلق



در آخرین چهارشنبه سال 1394 مصاحبه‌ای اختصاصی از طرف وبلاگ نویسان شعبه سعادت‌آباد با آقای امین دژاکام استاد جهان‌بینی کنگره 60 انجام گرفت که توجه شما عزیزان را به این مصاحبه جلب می‌نماییم.

ابتدا بیوگرافی خودتان را بگویید؟ من شهریور سال 1357 به دنیا آمدم، رشته تحصیلی‌ام ریاضی فیزیک بوده و در دانشگاه در رشته فیزیک تحصیل‌کرده‌ام، کنگره هم در سال‌های ابتدایی می‌آمدم و حضورداشته‌ام و تا الآن در خدمت تمام بچه‌های کنگره هستم.

 

آخرین باری که مشت زدید و به دیوار کوبیدید کی بوده است؟ آخرین باری که من از این کارا کردم فکر کنم سال 1384 بود که از حالت تعادل خارج شدم و برایم کلی تخریب داشت و به دلیل دانایی نسبی که من در آن زمان داشتم تخریب به وجود آمده تا مدت‌ها در وجودم بود، هرچقدر انسان بیشتر بداند مسئولیت او در مقابل کارهایی که انجام می‌دهد بیشتر است.

 

از دیواری برایمان بگویید که زمانی که از شعبه انقلاب می‌آمدید با مشت خراب کردید؟ البته با مشت خراب نکردم، اگر با مشت خراب می‌کردم تو دیدنی‌ها نشان می‌دادند. من آن دیوار را با پتک خراب کردم، آن دیوار مربوط به مغازه خودمان بود که در سال 1383 این اتفاق افتاد.

 

فکر کنم از روی خشم بود؟ بله از روی خشم و نفرت بود که یک دیوار یک متری که دیوار اوپن بود را خراب کردم و وقتی خوابید رو زمین من خوردش کردم.

خشم از چه چیزی و برای چه؟ آمدم کنگره (آکادمی) یکی از بچه‌های قدیمی بود مدام به من تیکه می‌انداخت و آن موقع تیکه انداختن و طعنه زدن در کنگره وجود داشت و من هم حالم بد شد و بلافاصله رفتم مغازه و سر دیوار خالی کردم.

تا حالا شده از کنگره بیرونتان کنند؟ تا الآن این اتفاق نیفتاده، ولی اتفاق افتاده خودم دلم می‌گرفت حالم از محیط و بچه گرفته می‌شد، قهر می‌کردم و می‌رفتم.

سه زنگ پیاپی شما را یاد چه چیزی می‌اندازد؟ سه زنگ پیاپی رمز آمدن آقای مهندس بود وقتی می‌خواست به منزل بیاید این‌طوری زنگ می‌زد.

الآن هم همین‌طوری زنگ می‌زند؟ الآن دیگر نه این‌طوری نیست.

 

رابطه فیزیک و جهان‌بینی چیست؟ فیزیک قوانین هستی و طبیعت است درواقع همان قوانینی که در طبیعت جاری است و این امر به‌طورکلی است چون فیزیک شاخه‌های مختلفی دارد، جهان‌بینی نگرش فرد نسبت به خودش و آن چیزی که نسبت به خودش و هستی احساس می‌کند. حالا این قوانین در آن قسمتی که در تعریف جهان‌بینی میگوییم برداشت و ادراک می‌کنیم، این نقطه تلاقی بین این دو موضوع یعنی قوانینی که در طبیعت جاری است که شامل خود ما هم می‌شود چون خود ما هم جزو طبیعت هستیم، برداشت و ادراک در اینجا با جهان‌بینی ارتباط پیدا می‌کند. درواقع می‌توانیم بگوییم دانستن این قوانین البته یک مقدار از این قوانین شامل دنیای درون انسان (صور پنهان) هم می‌شود ولی به هر صورت این‌ها خیلی به هم نزدیک هستند و دانستن قوانین طبیعت با جهان‌بینی می‌شود گفت از یک جنس و از یک خانواده هستند.

 

حس مسافر بودن با حس هم‌سفر بودن چه تفاوتی دارد با توجه به اینکه شما هر دو حس را تجربه کردید؟ هم‌سفر بودن یک جورایی مثل حامی بودن، دوست بودن و سعی کردن برای اینکه به کسی کمک کنیم آن‌هم در زمان‌های لازم، هم‌سفر درواقع در داخل مشکل نیست ولی درگیر می‌شود و در قسمت مسافر که وارد می‌شوی دقیقاً خودت گرفتار آن موضوع می‌شوی و وارد آن خواهی شد و می‌بایستی بگردی و راهی پیدا کنی و گشایشی و راهی که خودت را از آن وضعیت خارج کنی، می‌شود گفت در مسافر بودن انسان یاد می‌گیرد مسئولیت مسائل را در خودت بپذیری. البته می‌شود گفت که همه انسان‌ها هم مسافر هستند هم هم‌سفر.

 

حس کدام قشنگ‌تر بود؟ بستگی به‌جایش دارد یعنی در کجا ما چنین حسی را داشته باشیم خیلی مهم و تعیین‌کننده است، وقتی انسانی به کمک احتیاج دارد آن لحظه لازم است که به آن فرد کمک کنید و یا چیزی یادش بدهیم ولی چنانچه آن لحظه وارد نشویم و به خودمان بپردازیم یعنی نقش مسافر را بازی کنیم آنجا لحظه خوبی نیست، پس آن شرایط و آن زمان تعیین می‌کند که کدام‌یک می‌تواند حس قشنگ‌تری داشته باشد. البته چون مسافر بودن به وادی سوم برمی‌گردد و انسان خودش را پیدا می‌کند و به خودش فکر می‌کند یادگرفتن این موضوع می‌شود گفت که حیاتی است، البته ما در کنگره داریم آن‌کسانی که سابقه مصرف مواد نداشتند ولی رفته‌اند در لژیون جونز و مسافر شده‌اند و سفر کردند. انسان برای پیدا کردن خودش بایستی مسافر باشد و مسافر بودن انسان را به خودش نزدیک‌تر می‌کند.

 

ساز تخصصی شما در موسیقی چیست؟ من یک ساز بادی می‌زنم به اسم کلاینت که به آن در فارسی به آن قره‌نی می‌گویند.

 

حس خودتان را درباره این جمله بگویید: "ساعت یک بعدازظهر روز سه‌شنبه سال 1376" و ادامه آن در خصوص قرار گرفتن ترتیب نت‌های موسیقی زندگی قبل و بعد این تاریخ بگویید؟ این تاریخ یادآور رهایی آقای مهندس و درمان شدن ایشان است، ما خودمان هم دقیقاً نمی‌دانستیم که چه اتفاقی قرار است رخ بدهد ولی موج این انرژی و موج این اتفاق خیلی زیباست. این‌قدر خوب بود که من نمی‌دانستم از کجا دارد این تغییرات خوب ایجاد می‌شود و از کجا این حال خوب به وجود می‌آید، اما از همان زمان‌هایی که این قضیه شروع شد (ابتدای سفر آقای مهندس) که شروع کرد به پیدا کردن راه کشف درمان و هنوز این موضوع تازگی داشت انرژی‌اش به ما می‌رسید و من کاملاً این انرژی را احساس می‌کردم. مثل منابعی بود که علاوه بر یخ‌زدگی، قطع هم شده بود و ما محروم شده بودیم که بتوانیم از این انرژی استفاده کنیم، اما زمانی که درمان شروع شد، ما این انرژی خوب را، حال خوش را، نسیم خوبش را احساس می‌کردیم، بنابراین طبیعتاً قبل از آن بیشتر نواها یک نوش دارو بعد مرگ سهراب بود و حالت حزن و اندوه را داشت ولی بعد رهایی شادی، حرکت، سرعت و اعتمادبه‌نفس این‌ها همه درواقع در یک دوره یک و دوساله اتفاق افتاد.

 

 بعد رهایی آقای مهندس بدترین تاریکی که شما تجربه کردید چه بود؟ بدترین تاریکی درواقع همان ناخالصی خودمان بود، این ناخالصی‌ها تا موقع که خواب هستند به آدم کاری ندارند ولی وقتی بیدار می‌شوند تخریب‌های خیلی زیادی را در انسان به وجود می‌آورند و دوباره انسان را فرومی‌برند در اندوه، تکبر، رنج و غیره.

 

آخرین باری که تکبر و منیت به سراغتان آمد چه زمانی بوده است؟ خب نمی‌شود گفت ما اکنون از این ناخالصی‌ها زدوده و تبدیل به فرشته شده‌ایم، ما جلو می‌رویم و یک گره و یک مسئله‌ای را باز می‌کنیم و در آن مسئله به دانایی می‌رسیم و خوب عمل می‌کنیم ولی بعد آن ممکن است یک اتفاقی بیفتد که ما دوباره آن حس نفرت و حس بد را در خودمان تجربه کنیم، اکنون چون پالایش ادامه پیداکرده است آن حس کم می‌شود و هر چه جلو می‌رویم رو به کم شدن است ولی این بدان معنا نیست که اصلاً نباشد و وجود نداشته باشد.

 

الگوی شما در زندگی چه کسی بوده است؟ من می‌توانم بگویم خانواده من اولین الگوی من بوده‌اند، بعد آنکه به‌واسطه مطالعه با زندگی خیلی از بزرگان آشنا شدم که نوع نگاه آن‌ها به زندگی و نوع برخورد آن‌ها با مشکلات و کارهایی که انجام دادند برایم الگو شدند از قبیل دانشمندان، هنرمندان و بزرگان دین و عرفا.

 

دوست داشتید سیاست‌مدار باشید یا در رشته فیزیک اتمی کارکنید؟ من بین سیاستمدار بودن و فیزیک‌دان بودن را مطمئناً فیزیک‌دان را انتخاب می‌کردم، این برای من جالب‌تر است.

 

کار اقتصادی انجام می‌دهید؟ کار اقتصادی در یک سری از مقاطع انجام داده‌ام ولی خیلی چشمگیر نبوده اما اکنون دارم برنامه‌ریزی می‌کنم برای این قضیه (کار اقتصادی) که یک سری از کارهایی که انجام داده‌ام را وارد این معقول بکنم، یعنی یک سری از نعمت‌های خداوندی را که به من داده‌شده را وارد کار اقتصادی بکنم.

 

ورزش موردعلاقه شما چیست؟ چند ماهی به دلیل انجام فیزیوتراپی نتوانستم ورزش کنم ولی خب تمام سال‌ها از زمان نوجوانی ورزش کردم. اما تیر و کمان، شنا ورزش‌های موردعلاقه من هستند.

قرمزته یا آبی ته؟ مسلماً قرمز ته

ماشین دارید؟ بله ماشین دارم

چه ماشینی دارید؟ پرشیا دارم

دوست دارید ارتقایش بدهید و یک ماشین مدل‌بالا سوار شوید؟  خیلی برایم حیاتی نیست ولی شاید در آینده این کار را انجام بدهم.

 

غذای موردعلاقه شما چیست؟ غذایی که خوب پخته شود، من از بین غذاهای فرنگی پیتزا و همبرگر که خوب پخته‌شده باشد را خیلی دوست دارم و در خصوص غذاهای ایرانی فرقی نمی‌کند هر غذایی که خوب پخته‌شده باشد را دوست دارم، مثل لوبیا پلو.

 

معمولاً مردهای ایرانی قورمه‌سبزی، آبگوشت و یا کباب دوست دارند شما لوبیاپلو را ترجیح می‌دهد؟ من خیلی نمی‌توانم تفکیک کنم اگر غذا خوب پخته‌شده باشد من آن غذا را دوست دارم، چطوری پخته‌شده باشد برایم خیلی مهم است نه نوع غذا.

 

خواننده موردعلاقه شما کیست؟ من با توجه به اینکه به اصوات توجه می‌کنم خیلی از خواننده‌ها را دوست دارم و هرکسی که چیز خوبی بخواند به‌عنوان‌مثال کریس دی برگ چند تا کار خوب خوانده و در خصوص خواننده‌های ایرانی که در ایران می‌خوانند و کارهای خوبی را ارائه می‌دهند را دوست دارم.

 

خاطره‌ای از سفره هفت‌سین برایمان بگویید؟ سال اولی که آقای مهندس کتابش چاپ‌شده بود و ما همگی ایستادیم پای سفره هفت‌سین و همگی همراه با کتاب ایشان عکس گرفتیم.

 

چهارشنبه‌سوری بیرون رفتید و ترقه ترکاندید؟ من اتفاقاً روز چهارشنبه‌سوری این کار را انجام دادم، هرسال من این کار را نمی‌کردم ولی امسال این کار را کردم، شاید من از زمانی که در راهنمایی درس می‌خواندم این کار را نکرده بودم، یک‌زمانی بود که من خیلی نارنجک درست می‌کردم و استاد در این کار بودم و در این کار تخصص داشتم البته این کار را آقای مهندس به من یاد دادند که چطور درست کنم چون می‌دیدند من علاقه دارم و مهندس گفتند حالا که دوست داری این کار را انجام بدهید من هم به شما اصولی درست کردن ترقه و نارنجک را یاد می‌دهم که خودت را تخریب نکنی و آسیبی به خود و اطرافیانت وارد نکنی و من هم اصولی و مهندسی درست کردن ترقه و نارنجک را یاد گرفتم.

 

از روی آتش پریدن را دوست داری یا زدن نارنجک؟ آن زمان‌هایی که حالمان بد بود زدن نارنجک حال خوبی می‌داد یعنی سروصدا کردن خیلی حال خوبی می‌داد ولی بعد طبیعت انسان تغییر می‌کند ولی بیشتر آن دورهم بودن و آن محبتی که بین آدم‌ها جاری می‌شود مهم است و من دوست دارم.

 

آیا تاکنون حیوان خانگی داشتید؟ بله داشتم، خواهرم چندین سال پیش زمانی که بچه بودیم حیوان خانگی میاورد و نگهداری می‌کردیم.

 

چه حیواناتی داشتید؟ سنجاب، موش، مرغ داشتیم، البته سگ هم داشتیم که توی خانه نگه نمی‌داشتیم روی پشت‌بام خانه نگهداری می‌کردیم که این برمی‌گردد به همان سالی که رهایی آقای مهندس بود.

پرنده نداشتید؟ نه پرنده اصلاً نداشتیم.

 

معمولاً افراد هنرمند از یکی از کارهایشان خوششان می‌آید، شما چطور، کدام سی دی بیشتر به دلتان چسبیده و دوستش دارید؟ من سی‌دی‌هایی را که دوست داشتم خراب شدند یعنی ضبط آن‌ها خراب شد ولی از سی دی ساختارهای درون خوشم آمده، البته در کل نمی‌شود گفت چون بعضی‌ها به دلم نشسته ولی بعضی‌ها هم معمولی بوده‌اند.

 

بهترین وادی برای شما چه بوده است؟ نمی‌توان گفت چون امکان دارد برای الآن من یک وادی باشد و برای یک‌زمان دیگر وادی دیگری ولی در کل بهترین وادی کنگره وادی 14 است که نقطه اوج آموزش‌های کنگره هست که ما همه این کارها را می‌کنیم که به آن وادی برسیم، همه این صحبت‌ها آموزش‌ها و موضوعاتی که در کنگره وجود دارد برای این است که بتوانیم آن وادی را پیاده و اجرا نماییم. امکان دارد برای یک شخصی که گره ای دارد وادی هفتم گره او را باز کند.

 

چه حسی وجود دارد از اینکه در لحظه سال‌تحویل اینجا و در کنگره حضورداشته باشید بازمانی که در منزل باشید؟ یک لحظاتی خوب است و یک لحظاتی ممکن است انسان معذب و یا خسته شود، ولی در کل کنار بچه‌های کنگره بودن حس خوشایندی دارد.

 

تا حالا پیش‌آمده کسی از شما بخواهد امضا بدهید و یا عکس بگیرد بگویید وقت ندارم و یا کاردارم؟ بله پیش‌آمده البته نه اینکه وقت ندارم مثلاً روز درخت‌کاری خیلی‌ها بودند که می‌گفتند عکس بگیریم که من قبول نکردم چون می‌بایست به همه‌جا سرکشی کنم و به خیلی چیزها رسیدگی کنم اگر می‌خواستم همه‌اش عکس بگیرم اوضاع از کنترل خارج می‌شد و کاری انجام نمی‌شد.

 

حس بهار حس خوبی است؟ بله واقعاً شگفت‌انگیز است، حس احیا است.

به نظر شما چشم‌انداز کنگره در سال 1395 نسبت به سال 1394 چگونه است؟ تا حالا به لطف خدا خوب بوده است و سال آینده هم امیدوارم بهتر شود، به امید خدا حس‌های خوب دیگری هم در کنگره تجربه بکنیم.

تا حالا پیش‌آمده صحبتی داشته باشید ولی نشده بگویید و یا حرف گفته نشده‌ای داشته باشید؟ بله پیش‌آمده ولی در اولین فرصت و اولین جلسه گفته‌ام.

تا حالا شده که خشم و یا ضد ارزش‌ها را در تیر قرار داده و از کمان رها کنید؟ بله ولی رها نشده، خیلی وقت‌ها خواستم این کار را بکنم ولی نشد.

چرا تاکنون این کار را نشده انجام بدهید، آیا تیر شما در کمان‌گیر کرده؟ چون با آن کار نمی‌شود خشم‌ها را با یک تیر رها کرد و برود و دیگر برنگردد، اگر می‌شد خیلی خوب بود.

 

چرا مادر شادی‌ها رنج است؟ جواب این سؤال‌ها در سی‌دی‌های پادزهر و یا یین و یانگ وجود دارد، همه‌چیز بر اساس ضد خودش قابل شناخت و پیدا شدن است بنابراین ما وقتی بخواهیم یک پادزهری را پیدا بکنیم باید اول زهر باشد تا بتوانیم پادزهرش را پیدا کنیم، آن رنج درواقع همان گنج است که ما تجربه می‌کنیم در وجود خودمان و زهر هم کارش از تعادل خارج کردن انسان است و رنج هم همان کار را می‌کند و انسان را از حالت تعادل خارج می‌کند و بعد بر اساس آن ما می‌گردیم و بر اساس دانش و آگاهی پادزهر را می‌سازیم و یا به ما می‌دهند و این‌گونه است که در سیر ساختن پادزهر ما دانشمان افزایش پیدا می‌کند. هیچ واکسنی بدون داشتن باکتری آن ویروس قابل ساختن نیست.

 

عیدی دادن و یا عیدی گرفتن را بیشتر دوست دارید؟ این هم‌بستگی دارد، ممکن است از یکی عیدی بگیرم خوشحال نشوم ولی ممکن است به یکی عیدی بدهم و خوشحال شوم. از چه کسی و به چه کسی و با چه حسی این اتفاقات بیفتد تا دوست داشته باشم. حتی بعضی وقت‌ها پول دادن آدم را بیشتر خوشحال می‌کند تا پول گرفتن.

 

قشنگ‌ترین عیدی که تا الآن گرفتید چه چیزی بوده است که در خاطر شما ماندگار شده است؟ عیدی که خیلی خوشحالم بکند یادم نمی‌آید.

 

قشنگ‌ترین عیدی که دادید را اگر چیزی یادتان می‌آید برایمان بگویید؟ به بچه‌های فامیل که می‌دانستم از دادن آن عیدی خیلی خوشحال می‌شوند برایم بهترین بود و یا بهترین عیدی بود و حس خوبی داشتم.

 

لطفاً اگر پیام نوروزی دارید بفرمایید؟ امیدوارم در این سال جدیدی که می‌آید به امید خدا بتوانیم به خودمان نزدیک‌تر شویم، آدابی که مأخوذ به خودمان است و ما را معذب می‌کند کمتر شود تا راحت‌تر شویم، هم با خودمان هم با مردم، نقاب‌هایمان کمتر بشود، آرامش بیشتری داشته باشیم تا از زندگی لذت ببریم.

 

از اینکه اجازه این مصاحبه را دادید از شما تشکر می‌کنم و برایتان از طرف اعضای شعبه سعادت‌آباد سال خوبی را آرزو می‌کنم.

تهیه و تنظیم گزارش: محمد

لژیون: علی نورعلی

شعبه سعادت آباد





نوع مطلب : مصاحبه ها، 
برچسب ها : کنگره60، ترک اعتیاد، هروئین، شیشه، مصاحبه،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :