تبلیغات
لژیون مسافر محمدرضا مرادی - نخود نخود هر که رود، خانه خود
 
لژیون مسافر محمدرضا مرادی
درباره وبلاگ


اعتیاد جاده ای است که اگر در ابتدای آن تابلوی بن بست نصب شود ، شاید تعداد کسانی که وارد آن می شوند ، بسیار کمتر شود.
این وبلاگ به منظور شناخت انسان و مواد مخدر و تأثیر این دو بر رو ی یکدیگر و بطور کلی کمک به درمان اعتیاد طراحی شده است .
امیدواریم گامی در جهت این مهم به انجام رسانیم .

مدیر وبلاگ : محمدرضا
نویسندگان
پنجشنبه 12 فروردین 1395 :: نویسنده : محمدرضا
به نام قدرت مطلق



معمولاً از تفریح سیزده‌بدر که به خانه برمی‌گردیم، کل سیزده روز عید را در ذهن خود مرور می‌کنیم و متوجه می‌شویم که عید امسال هم با عید سال گذشته تفاوت چندانی نداشت. در حقیقت تصویر ذهنی‌هایی که از ایام عید در ذهنم ساخته بودم بسیار قشنگ بود؛ اما خود عید و واقعیت به قشنگی تصاویر نبود.



سلام دوستان مازیار هستم یک مسافر

  • آیا تابه‌حال به تصاویری که از روزهای پیش رو در ذهن انسان تداعی می‌شود دقت کرده کرده‌اید؟
  • تصاویر شب عید و دور همی‌ها و مهمانی‌ها چگونه در ذهن شما می‌آید؟
  • آیا تابه‌حال شنیده‌اید که می‌گویند فکر به‌روزهای دشوار از خود روزهای دشوار سخت‌تر است؟

ازنظر من روزهای شاد و قشنگ پیش رو هم همین‌طور است. فکر به‌روزهای شاد از خود روزهای شاد خوشایندتر است. برای مثال یک ماه قبل از رسیدن ایام عید را به یاد می‌آورم. تصاویری که از شب‌های عید و مهمانی‌ها و مسافرت‌های دسته‌جمعی در ذهنم می‌آمد، بسیار زیبا بود. مدام به خریدهای شب عید فکر می‌کردم و حال هوای شب‌های عید برایم از یک ماه جلوتر زنده می‌شد. رفته‌رفته وقتی‌که به عید نزدیک‌تر شدم این حال هوا تشدید می‌شد و من تمام تلاش خود را می‌کردم که عید را به نحو احسن بگذرانم و به قول خودمان به من خوش بگذرد و با سال‌های قبل برایم تفاوت داشته باشد. وقتی‌که خریدهای عید خود را کردم، آماده شدم برای گذراندن روزهایی که در انتظارش بودم؛ مهمانی‌ها و شب‌نشینی‌ها و دیدوبازدیدهایی که در ذهنم با تصاویر بسیار قشنگی تداعی شده بود. در ذهن خود پدربزرگ و مادربزرگ خود را در نظر می‌گرفتم که برای عرض تبریک به خانه‌شان رفتم. شب‌نشینی‌ها را در نظر می‌گرفتم که تا نصفه‌های شب با فامیل در حال خوش‌گذرانی هستم. به دیدن یکی از اعضای فامیلمان فکر می‌کردم که مدتی است مرا را ندیده است و در عید قرار است با من روبه‌رو شود و فکر می‌کنم که وقتی مرا ببیند قرار است چه برخوردی با من داشته باشد. تمام تلاش خود را می‌کنم که در آن ایام و جلوی چشم فامیل خود را خوب جلوه دهم و به‌قول‌معروف آبروداری کنم. تمام این‌ها تصاویری بود که از ایام عید در ذهن من به‌صورت بسیار زیبا و خوشایند تداعی می‌شد. مدتی گذشت و عید رسید و حال نوبت تجربه کردن و گذراندن واقعی تصاویر ذهنی من است. اولین تصویر ذهنی لحظه سال‌تحویل بود که سال جدید آمد و من هم مانند سال‌های گذشته به اعضای خانواده‌ام تبریک گفتم و آن‌ها هم به من تبریک گفتند وعیدی دادم وعیدی گرفتم. پای سفره هفت‌سین نشستیم و با اعضای خانواده لحظه سال‌تحویل را مانند سال‌های گذشته گذراندیم. سپس لباس‌های نو خود را پوشیده و با خانواده راهی خانه پدر و مادر و یا پدربزرگ و مادربزرگ و بزرگان فامیل شدم. به همین منوال دید بازدیدها تا اواسط عید به طول انجامید و شب‌نشینی‌ها هم انجام شد. قبل از ایام عید با چند نفر از خویشاوندان برنامه مسافرت گذاشته بودیم. چند روزی هم از شهر خارج‌شده و به شهرستان و یا شمال کشور رفتیم. سپس به شهر خود بازگشته و دوباره به دیدوبازدید پرداختیم. در شب دوازدهم فروردین‌ماه، با اعضای فامیل برنامه سیزده‌بدر را تنظیم کردیم که کجا برویم. برنامه‌ها ریخته شد و روز سیزدهم هم به همراه فامیل به تفریح رفتیم. سیزده روز عید به همین ترتیب گذشت؛ اما صحبت اصلی من از این قسمت به بعد می‌باشد. شب سیزدهم که از تفریح به خانه برمی‌گردم را در نظر می‌گیرم. معمولاً آن لحظه غروب دلگیری است. به علت اینکه این سیزده روز تمام شد و من باید از فردا به زندگی طبیعی خود بازگردم. خوب که فکر می‌کنم می‌بینم که تصویرهایی که یک ماه قبل از رسیدن عید در ذهن من می‌آمد با خود عید بسیار متفاوت بود؛ یعنی به عبارتی تصاویر خیلی قشنگ‌تر از واقعیت‌ها بودند. من تصویری از پسرخاله‌ام در ذهنم ساخته بودم که از عید سال گذشته تا امسال او را ندیده بودم. وقتی‌که در روزهای عید او را دیدم برای آبروداری بیشتر و یا به‌قول‌معروف پز دادن در مورد درآمد ماهیانه خودم به او دروغ گفتم و یا برای مثال یکی از لباس‌هایی که برای مهمانی رفتن خریداری کرده بودم، وقتی فلانی قیمت آن را از من پرسید، قیمت آن لباس را دو برابر گفتم و یا در شب‌های عید برای خوش‌گذرانی بیشتر و بهتر از مشروبات الکلی و یا مواد مخدر استفاده کردم.

معمولاً از تفریح سیزده‌بدر که به خانه برمی‌گردیم، کل سیزده روز عید را در ذهن خود مرور می‌کنیم و متوجه می‌شویم که عید امسال هم با عید سال گذشته تفاوت چندانی نداشت. در حقیقت تصویر ذهنی‌هایی که از ایام عید در ذهنم ساخته بودم بسیار قشنگ بود؛ اما خود عید و واقعیت به قشنگی تصاویر نبود. نکته حائز اهمیت در اینجاست که تصاویر ذهن من تنها در راستای سیزده روز عید بود و هیچ تصویری از غروب سیزدهم و یا صبح روز چهاردهم فروردین‌ماه در ذهن من نیامده بود. در حقیقت تصاویر برایم طوری بود که فکر می‌کردم همیشه عید است و هیچ‌گاه این سیزده روز تمام نخواهد شد؛ اما حال می‌بینم که تمام شد و من دوباره باید به زندگی طبیعی خود بازگردم. دوباره باید به سرکار، دانشگاه و یا مدرسه بروم. دوباره باید روزهای عادی را پشت سر بگذارم. تمام اعضای فامیل که در ایام عید باهم بودیم و خوش می‌گذراندیم، حال به زندگی طبیعی خود بازگشته و به دنبال گرفتاری‌های خودشان رفته‌اند و من دیگر تا چند ماه و شاید هم تا عید سال آینده آن‌ها را نخواهم دید.

ازنظر من تمام تصاویر ذهنی‌ای که از ایام قشنگ پیش رو در ذهن انسان تداعی می‌شود، به‌غیراز پیام رسیدن روزهای خوب، نوعی گرده‌افشانی نفس انسان می‌باشد. نفس تا لحظه‌های خوشی را به‌صورت کاذب و بسیار قشنگ‌تر از آنچه که هست در ذهن من می‌آورد که من واقعیت را بزرگ‌تر از آنچه که هست ببینم و مرتکب خطا شوم و همان‌طور که گفتم تا لحظه خوشی را به انسان نشان می‌دهد؛ یعنی هیچ‌گاه بعد از روزهای خوش را به من نشان نمی‌دهد. هیچ‌گاه تصویر صبح روز چهاردهم را به من نشان نمی‌دهد که باید با کوله باری از پشیمانی به زندگی طبیعی خود بازگردم و مدام خود را سرزنش کنم و بگویم (این سیزده روز تمام شد؛ ای‌کاش مرتکب خطا نمی‌شدم). حال این خطا می‌تواند یک دروغ گفتن ساده باشد، می‌تواند خیانت به همسر خود باشد و یا می‌تواند مصرف مواد مخدر و یا الکل باشد که به خاطر شرایط و حال هوای عید انجام‌شده است و در حقیقت یک هوس آنی و زودگذر بوده است و من در آن لحظه تحت تأثیر شرایط جوی قرارگرفته بودم. توجه داشته باشید که همان‌قدر که انجام خطا در ایام عید پشیمانی‌های زیادی در روزهای بعد از عید به همراه دارد؛ همین‌طور انجام ندادن خطا و مقابله با نفس سرکش انسان، در ایام بعد از عید حال بسیار خوشی را به همراه دارد و انسان برای سربریدن نفس خود در آن شرایط و پیروز شدن در برابر نفس خود، ارتقا می‌یابد و به قول خودمان یک پله بالاتر می‌رود.

در آخر بدانید که تمام این روزهای قشنگ می‌رسند و تمام می‌شوند. برای مثال امروز با عید روبه‌رو می‌شویم و مدتی بعد با ماه رمضان و مدتی بعد هم با ماه محرم. این ایام همه مانند هم هستند و هیچ تفاوتی باهم ندارند. همان‌طور که در اواسط سال سیزده روز عادی را پشت سر گذاشتید، همان‌طور هم سیزده روز فروردین را پشت سر می‌گذارید. این روزهای سال تنها ازنظر موقعیت زمانی باهم تفاوت دارند. مثلاً در ایام عید به علت سال نو، شما بالباس نو به مهمانی می‌روید و طبق رسم و رسومات، در ایام عید با آجیل و شکلات از شما پذیرایی می‌شود؛ اما در ماه رمضان وقتی‌که به مهمانی می‌روید به‌صرف افطاری از شما پذیرایی می‌شود و یا در شب یلدا با هندوانه از شما پذیرایی خواهد شد. اگر دقت کنید متوجه می‌شوید که تمام این روزها مانند هم هستند و هیچ تفاوتی باهم ندارند، فقط رسم و سنت‌های ایرانی و فامیلی سبب تغییرات کوچکی در ایام عید و ایام ماه رمضان و یا ... شده است؛ بنابراین خوشا به حال کسانی که از این ایام به نحو احسن و به‌صورت درست استفاده کنند و لذت ببرند و همیشه به فکر تمام شدن این روزها باشند و زمانی که روزهای شاد را پشت سر گذاشتند، از خودشان رازی باشند و خود را به خاطر انجام کار ضد ارزش سرزنش نکنند. انسان‌هایی پیروز هستند که از روزهای دشوار خود عبرت بگیرند و از روزهای شاد خود نهایت استفاده را بکنند و لذت ببرند و همیشه این مهم را بدانند که این روزها چه خوب و چه بد تمام می‌شوند و درنهایت

نخود نخود هر که رود، خانه خود

 

نویسنده کنگره 60: مسافر مازیار اعرابی





نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها : کنگره60، ترک اعتیاد، موادمخدر، مقاله،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :